Monday, July 30, 2012

به پیشنهاد یک دوست


می توان انسانها را به دو دسته بی هدف و با هدف تقسیم کرد

در ظاهر که انسان بی هدف وجود ندارد حتی کسی هم که می خواهد خودکشی کند! در حقیقت برای خودکشی خود نقشه و هدفی دارد که شاید بسیار هم مقدس باشد!

و اما انسانهای باهدف را از جهت نوع هدفی که دارند می توان تقسیم بندی کرد. پس ما بهتر است ابتداءا هدف اصلی را تعریف کنیم. براستی هدف آدمیان از زندگی (زنده بودن در این دنیا) چیست؟

با جواب به این سوال می توان فهمید که در واقع بیشتر هدفمندان هم بی هدف بوده اند! چون براستی در انتها هم به آن دست نیافته اند. در واقع آدمیان به دنبال کمال و سعادت مطلق اند ولی بسیاری از آنها راه رسیدن به این مهم را یا گم کرده اند ویا اصلا نمی دانند. عقلشان با تجملات و لذات دنیوی فریفته شده است و دایما یا در حال جمع آوری مال و منالنند ویا به ارتقاء متعلقاتشان می اندیشند و شکوه ظاهری چشمشان را چنان خیره و کور می سازد که دیگر شامه خود را برای درک رایحه عشق واقعی از دست میدهند.

اینها ماهیت زندگی را در سایه های رونده فانی می جویند در حالی که چشمشان از نوری که این سایه ها را پدید آورده کور است. سایه ها بزرگ و بزرگتر می شوند و بر آنها ظلمتی می افکند که دیگر حتی نیم سایه ای هم از نور الهی به آنها نمی رسد.

Thursday, May 31, 2012

Honesty and Confidence راستی و اعتماد


راستی و اعتماد (Honesty and Confidence)

برزگترین مشکل ما آدمها اینست که نمی توانیم با هم کاملا رو راست باشیم حتی وقتی که پای مرگ و زندگی در میان است! شایدهم چنین نگرشی به طور مطلق دست نیافتنیست چون شناخت متقابلی که باعث اعتماد نفس به نفس میشود گوهری است که براحتی قابل حصول نیست و محتاج گذر زمان می باشد. فانوس ره صدق و خلوص شناختی است که سایه اعتماد بر زندگی می افکند.

گستردگی ارتباطات انسانی به نرخ سازش انسانها بر می گردد که یگانه اکسیر محرک آن اعتماد می باشد. حال این سوال مطرح می شود که اعتماد از کجا سرچشمه می گیرد؟

اگر اعتماد را به عنوان یک متغیر اجتماعی تعریف کنیم می توان در مورد خواص آن بیشتر بحث کرد.

اعتماد مانند بسیاری از متغیرهای اجتماعی اصطلاحا "متغیر با زمان" و "علی" و "غیر خطی و در مواردی تکه ای خطی" است. اعتماد متغیری بسیار بسیار پیچیده است چون تمام جنبه های اشخاص را در بر می گیرد و تعریف انتزاعی آن کاری بسی عبث است. هر چی بیشتر در مورد آن بحث شود پیچیدگی آن بیشتر مشهود می شود. اعتماد متغیری نسبی است و مقیاسی برای آن تعریف نشده است لذا تنها می توان بین دو متغیرکاملا همجنس که در دو وجود مختلف تعریف شده است، تفاوتی قایل شد. توجه کنید که میزان (وسیله وزن کردن) ما در این سنجش شناخت است.

Saturday, March 10, 2012

Energy (انرژی)


انرژی (Energy)

هنگامی که انسان غمی دارد یا از چیزی یا کسی خوشحال هست، به گونه ای در حال تخلیه انرژی این احساس است. در اینجا انرژی می تواند مثبت (خوب) باشد به هنگام شادی ویا منفی (بد) به هنگام غم. تخلیه این انرژی می تواند به شکلهای مختلفی باشد که در زیر چند نمونه معروف را یادآوری می کنم:

1- بازگو کردن حقایق دل برای نزدیکان (پدر و مادر، خواهروبرادر) ویا دوستان صمیمی

2- گریه کردن، خنده کردن ویا هرنوع فعالیتی که مربوط به انرژی احساس باشد مثل جیغ کشیدن یا ...

3- نوشتن خاطرات تلخ ویا شیرین در دفتر خاطرات

4- ...

تخلیه انرژی (اگر انرژی منفی بود تزریق انرژی می شود) برای نزدیک شدن روح انسان به نقطه تعادل است. لزوما انسانها با نرخ مساوی متعادل نمی شوند و همواره در حال نوسان حول این نقطه اند. توجه کنید که روش اول جزء بهترینها قلمداد می شود ولی تحقق شرایط آن هم که جای بحث دارد سخت تر است. (اینجاست که می گویند دوست خوب کسی است که در غم و شادی شریک انسان است!)

زیست شناسان ریشه نوسانات روحی را ناشی از تسلسل زنجیره ای از فعل و انفعالات بیولوژیکی-شیمیایی (هورمونی) می دانند ولی روانشناسان دقیقا عکس این مطلب را باور دارند و فرآیندهای هورمونی را ناشی از تغییرات روحی می دانند. اهمیت این تغییرات تا حدی است که پزشکان آن را به طول عمر افراد وابسته می دانند و حتی ممکن است باعث مرگ شود.

شاید این سوال مطرح شود که چرا باید انرژی مثبت تخلیه شود؟

انرژی مثبت خوب است ولی تا حد معقول اش. همانند هر چیز دیگری که در این دنیا حدی دارد. انباشتگی ویا بدتر از آن بالا رفتن ناگهانی انرژی مثبت بسیار خطرناک است.

شاید در مورد قرصهای شادی آور یا ecstasy شنیده باشید. مصرف این قرصها باعث می شود که تاثیر برخی از هورمونهایی که سبب ایجاد غم و ناراحتی می شوند تقلیل یابد و در عوض ترشح هورمونهای هیجان آور و شادی بخش فعال تر شود ویا مستقیما بر روی سیستم عصبی عمل کنند و هنگامی که این عوارض با منگی و سرگیجه (شنگولی!) همراه شوند عواقب تلخ و ناخوشایندی به همراه دارند.

نمودار زمانی انرژی به صورت نوسانی حول محور زمان خودش است. می توان انسانها را بر اساس معدل این انرژی در حوزه زمانی (از نظر ریاضیاتی سطح زیر نمودار آن) از شاد شاد تا مغبون غم زده طبقه بندی کرد.

ولی متاسفانه کم نیستند انسانهایی که وانمود به شادی ویا ناراحتی می کنند.

مثلا متجمل نمایان که غالبا افراد هوشمندی نیستند و زود شناخته می شوند (متاسفانه جمعیت کثیری از جوانان جزء این دسته اند). مارمولکها! که در این مورد توضیحی نمی دهم! اقلیتی هم هستند که این کار را برای خاطر دیگران انجام می دهند که اغلب افراد باهوشی هستند! (روانشناسی افراد باهوش و نخبه همواره مورد توجه خاص روانشناسان بوده است ولی چندان در این امر موفق نبوده اند!)

در کل، انسانهایی که معدل انرژی آنها بالای صفر است، انسانهای موفق تری بوده اند. حتی انسانهایی که وانمود می کنند شادند هم از این امر مستثنی نیستند. (به دلیل القای متقابل احساس خود به دیگران که دوباره به خودشان بر می گردد!)

روانشناسان توصیه می کنند که در زندگی روزمره سعی کنید شرایط را طوری به دست خود تغییر دهید که خود و دیگران را شاد کنید!


Tuesday, February 14, 2012

Feelings (احساسات)


Feelings
(احساسات)

روانشناسان بر آنند که احساسات بشری نشات گرفته از 4 حس بنیادی اند که 3 تای آنها بد و تنها یکی خوب است.

1-ترس 2-دلهره یا نگرانی 3-غم 4-شادی
fear stress grief happiness

برای مثال وقتی انسان عاشق می شود ممکن است هم شاد باشد و هم نگران. بیان این مطلب تا اندازه ای کلیشه ای به نظر می رسد. از این جهت که ما به دنبال آن هستیم که هر حسی را در هر لحظه و مکانی به صورت تابعی از 4 حس بنیادی مستقل تعریف کنیم.

آنچه به ذهن خطور می کند این است که مصداقهای طبیعی کاملا با تعاریف سازگار نیستند. البته چنین نتیجه گیری هم کاملا عجولانه به نظر می رسد. زیرا احساس ذاتا قابل تعریف نیست! احساس همان چیزی است انسان حس می کند و بس. لهذا نمادها، نشانها، کلمات و آلات ساده سازی دیگر همچون زبان (Language) هیچکدام توان بیان آن را ندارند لااقل به طور کامل.

برای مثال حس "امید" نه تنها در افراد مختلف متفاوت است بلکه در هر جنبه ای از روحیات افراد عوض می شود. ولی به طور اجماع حسی خوب محسوب شده در گروه 4 قرار می گیرد.

شالوده پیشرفت بشریت به صورت گروهی بر اساس احساس و القای متقابل آن بوده است. اختراعاتی چون زبان خواندن و نوشتن درعصر قدیم و emoticonها و اختصارات و اصطلاحات اینترنتی (مانند brb و ...) در عصر جدید همگی در راستای شفاف سازی این مهم بوده است. حتی تمام شاخه های علوم نیز در این راه (القای احساسات) از دیرباز به بشر خدمت کرده اند. توجه کنید که در اینجا از لفظ "القاء" استفاده شده است و نه "انتقال" که دلیل آن هم آشکار است. چون هیچ وسیله ای برای القای کامل (انتقال) اختراع نشده است.

نوزاد در حال گریه، CIA، آبی و... اینها همگی علایمند! چه القاءاتی در شما ایجاد می کنند؟ ممکن است به موضوعاتی چون "گرسنگی" و "Central Intelligence Agency" و آسمان بیاندیشید و یا "تشنگی" و "سیاه یا فضولی(!)" و آرامش. در هر حال هر شخصی با دیدن هر نمادی مجموعه ای از احساسات به مغزش خطور می کند. حتی احساسات خوانندگان این وبلاگ هم کاملا با هم یکی نیست. (مثلا ممکن است برای نویسنده افسوس بخورید که برقم چه بلاها بر سر آدم نمی یاره!!!!)

خالی از شوخی، ملتها، دولتها، مردم همگی میلیاردها دلار در این رابطه خرج می کنند. شرکتهای برزگی که برای القای مشتریان خود دست به هر گونه تبلیغاتی از قبیل سیاسی، مذهبی، جنسی و... برای عوام فریبی می پردازند.

در پایان چند سوال باقی می ماند:

یک اینکه آیا احساس تجزیه پذیر است؟ و اگر بله تا چه حد و کلا چرا؟

نقش احساسات در تکامل تقابلات انسانها چگونه بوده است؟

اینکه القا بهتر است یا انتقال؟ چرا؟

چه برآوردی از آینده دارید؟

سوال که زیاد هست ...

Monday, January 30, 2012

عشق در نگاه اول


عشق در نگاه اول فقط جاذبه جن-سی و خودپرستی است
چند بار در رمان ها خوانده ایم یا در فیلم های عشقی این صحنه را دیده ایم: نگاه دو نفر در دو سوی یک اتاق با یکدیگر تلاقی می کند، صدای همهمه مدعوین و موسیقی دیگر به گوش نمی رسد و ... نیازی به توضیح بیشتر نیست. می دانیم که این نگاه همان اولین نگاه دو عاشق است. اما اکنون دانشمندان گفته اند که توانسته اند دلیل واقعی این جاذبه را کشف کنند. بنابه تحقیق جدیدی در بریتانیا، در واقع احساس عمیق عاشقانه هیچ دخالتی در جذب شدن دو نفر در نگاه اول ندارد. معنی "اولین نگاه" خیلی ساده تر است: جاذبه جن-سی و خودپرستی دو نفر.
... (ادامه مطلب در بی.بی.سی.پرشین)